اینجا آرام نشسته ام و خیره به آسمانی شده ام که پاکی و صفایش زبانزد است و تحسین می کنم زیبایی بی انتهایش را.
به طراوت و خلوصش می نگرم و به بلندای کوه هایش و برای من اینجا بهشتی دیگر است .و هر درختش خاطره ای است و هر خانه اش یادآور بزرگی است.
امسال بهار آرام اینجا را نوازش کرد و به نگاه ها جلای دوباره بخشید و دوباره عطر لاله های و حشی را میهمان خانه ها کرد و یاد عزیزانی را آورد که بی صدا رخت بستند .
و امسال هفدمین بهاری است که نبودنش همچون روزهای اول دلمان را تنگ می کند و وازه ی بی بد یل پدر را از قلبمان دریغ می کند . هنوز شاخه های پر شکوفه ی گیلاس یادآور دستان پر سخاوت اوست و جایش واقعا خالی است .
و اینجا جایی که من بهشت نامیدمش بهار را با آغوشی گشوده فرا خوانده , زیرا بهار را سرآغازی برای هر حرکت می داند ,
و اینجا , بهشت من , دماوند است .........
بهار همچون زیبایی نامش بهانه ای است برای زیبا شدن و نقطه ای برای یک شروع دوباره و من
می خواهم برای این آغاز برای خودم و تویی که عاشقانه چشم انتظار طلوع بهاری آرزو کنم :
که خداوند دستان پر از مهرش را هیچگاه از قلبمان دریغ نکند و آرزوهایمانمان را در پناه کرامت خویش برآورده سازد .
و آسمان آبی روزگارمان را از سیاهی هرشیطان زده ای پاک سازد.
و توفیق دهد تازیارت کنیم روی مه ات را (( اى هميشه پيدا از پس ابرهاى غيبت که براى سلامتىات خدا را با همه نامهاى نيكويش مىخوانیم. آيه آيه قرآن سورههاى صبرند و چشم به راه آمدن تو.
تنهاترين ستاره صبح! جمعيتمان را درياب، «أ ليس الصّبح بقريب»؟ گوارايت باد حلاوت عاشقانهترين نجواى بيداران، در بلندترين يلداى شب.
غريب آشناى من! نام بلندت رمز گشودن دلهاى بسته است. محروممان مساز))
آمین

